به نام خدای مهربانیها
روایت یک سفر؛ از «آمدن» تا «امید»
جناب آقای دکتر حسینی
رئیس محترم سازمان بهزیستی کشور
بعضی سفرها، فقط عبور از یک جاده به جادهای دیگر نیستند؛
بعضی سفرها، عبور امید از دل یک سرزمین است.
و سفر شما به کهگیلویه و بویراحمد، از جنس همین سفرها بود...
آمدید؛
اما نه فقط برای افتتاح چند مرکز و کلینیک؛
آمدید تا دردها را از نزدیک ببینید، حرفها را بیواسطه بشنوید و برای فردا تصمیم بگیرید.
آمدید و در کنار کارکنان بهزیستی ایستادید؛
در کنار مردمی که شاید سالها با معلولیت، محرومیت، بیماری، فقر و هزاران دغدغه دیگر جنگیدهاند؛
در کنار زنانی که بار سنگین زندگی را به تنهایی بر دوش میکشند؛
در کنار کودکانی که حقشان از زندگی، چیزی فراتر از ترحم است؛
حقشان فرصت، توانمندی، آموزش، امنیت و آیندهای روشن است.
و چه زیبا که اینبار، امید فقط در کلمات نماند؛
امید، اعتبار گرفت، تصمیم گرفت و به میدان عمل آمد.
اختصاص ۴ همت اعتبار به بهزیستی استان، برای ما تنها یک عدد نیست؛
این رقم، پشتوانه هزاران خانواده است؛
پشتوانه توسعه خدمات توانبخشی، حمایتهای اجتماعی و گسترش چتر عدالت بر سر کسانی که بیش از همه به حمایت نیاز دارند.
۴۰۰ فرصت شغلی، یعنی ۴۰۰ پنجره رو به آینده؛
یعنی ۴۰۰ خانواده که میتوانند طعم استقلال، عزت و درآمد پایدار را بچشند.
و برای آن دسته از افراد دارای معلولیت که ورودشان به بازار کار دشوارتر است، راهاندازی پنلهای خورشیدی و ایجاد زمینه اشتغال، فقط یک طرح اقتصادی نیست؛
این یعنی تبدیل محدودیت به فرصت؛
یعنی تبدیل نور خورشید به درآمد؛
یعنی اینکه به فرد دارای معلولیت بگوییم:
«تو فقط دریافتکننده حمایت نیستی؛
تو میتوانی تولیدکننده، کارآفرین و سازنده آینده خودت باشی.»
در این سفر، تسهیلات دانشآموزان و دانشجویان، کمکهزینههای درمانی، تجهیزات توانبخشی و توسعه خدمات تخصصی نیز بهعنوان بخشی از مسیر توانمندسازی جامعه هدف مورد توجه قرار گرفت.
اما شاید هیچ واژهای به اندازه «صفر شدن پشتنوبتیها» نتواند عمق این تصمیم را بیان کند.
پشت هر پرونده، یک انسان بود؛
پشت هر نام، یک خانواده؛
پشت هر صف انتظار، چشمانی که به آینده دوخته شده بود.
و امروز میتوان گفت:
دیگر نباید کسی برای رسیدن به حمایت، سالها در صف بماند.
تأمین حق پرستاری برای دهک یک نیز فقط یک حمایت مالی نیست؛
این یعنی دیدن خانوادهای که شب و روز خود را وقف مراقبت از عزیز دارای معلولیتش کرده است؛
یعنی گفتن به آن خانواده:
«شما دیده میشوید؛ زحماتتان دیده میشود؛ تنها نیستید.»
در این سفر، ۱۲۹۰ سماکارت، حمایت از زنان سرپرست خانوار، تلاش برای تحت پوشش قرار دادن تمام زنان سرپرست خانوار استان و پوشش بیمهای زنان روستایی و عشایری، جلوهای دیگر از عدالت اجتماعی بود.
زنانی که سالها ستون خانه بودهاند؛
زنانی که گاهی هم پدر بودهاند و هم مادر؛
زنانی که با دستان خسته، اما با قلبی بزرگ، خانوادهشان را به فردا رساندهاند.
امروز، حمایت از آنان یعنی:
«شما قهرمانان خاموش این سرزمین هستید و جامعه، شما را فراموش نکرده است.»
افتتاح مراکز و کلینیکهای توانبخشی، مرکز مشاوره پزشکی ژنتیک و توسعه خدمات تخصصی، نیز گامی بلند در مسیر پیشگیری، درمان، توانبخشی و ارتقای کیفیت زندگی جامعه هدف بود.
و راهاندازی مرکز اقامتی ویژه کودکان زیر ۱۴ سال، شاید یکی از عاطفیترین بخشهای این سفر باشد؛
زیرا کودکی که نیازمند حمایت است،
نباید قربانی شرایط دشوار زندگی شود.
کودکان، سهم ما از آیندهاند؛
و حمایت از آنان، سرمایهگذاری برای فردای ایران است.
جناب آقای دکتر حسینی؛
شما آمدید و نشان دادید که مدیریت، فقط پشت میز نشستن و امضا کردن نیست؛ مدیریت، دیدن انسانهاست.
آمدید و نشان دادید که پشت هر آمار، یک زندگی جریان دارد؛
پشت هر اعتبار، یک خانواده ایستاده است؛
و پشت هر تصمیم، میتواند سرنوشت انسانی تغییر کند.
شما در شورای اداری استان سخن گفتید؛
اما صدای شما از سالن شورا فراتر رفت و به خانههای مردم رسید.
در میان کارکنان بهزیستی حاضر شدید؛
و به سربازان خط مقدم خدمت اجتماعی این پیام را دادید که:
«تلاش شما دیده میشود.»
و امروز ما، کارکنان بهزیستی استان کهگیلویه و بویراحمد، با تمام وجود میگوییم:
آمدنتان، فقط یک سفر نبود؛
یک اتفاق بود.
یک تصمیم بود.
یک امید بود.
و شاید مهمتر از همه، یک «باور» بود؛
باور به اینکه میتوان برای زندگی انسانها کاری کرد.
از طرف خودم و به نمایندگی از خانواده بزرگ بهزیستی استان و جامعه هدف عزیزمان، صمیمانهترین سپاس و قدردانی را تقدیم حضورتان میکنم.
اما اجازه دهید این تشکر را نه فقط از زبان مدیرکل،
بلکه از زبان مادری که فرزند دارای معلولیت دارد،
پدری که سالها برای درمان فرزندش جنگیده،
زنی که تنهایی بار یک خانواده را کشیده،
جوان دارای معلولیتی که در انتظار شغل بوده،
دانشجویی که دغدغه هزینه تحصیل داشته
و کودکی که چشم به حمایت جامعه دوخته است بیان کنیم:
دکتر حسینی؛ از اینکه آمدید و ما را دیدید، سپاسگزاریم.
از اینکه شنیدید؛
از اینکه تصمیم گرفتید؛
از اینکه امید را به عدد و اعتبار و برنامه تبدیل کردید؛
و از اینکه ثابت کردید بهزیستی، فقط یک سازمان نیست؛ پناهگاه کرامت انسانهاست.
ما نیز در بهزیستی استان عهد میبندیم که این اعتماد را با کار بیشتر، تلاش بیشتر، خدمت بیمنت، پاسخگویی، پاکدستی و حضور در کنار مردم پاس بداریم.
چرا که راه ما روشن است:
هیچ معلولی نباید به خاطر محدودیتش از زندگی جا بماند؛
هیچ زن سرپرست خانواری نباید در تنهایی خود رها شود؛
هیچ کودک نیازمندی نباید فراموش شود؛
هیچ خانوادهای نباید پشت درهای حمایت سرگردان بماند؛
و هیچ استعدادی نباید قربانی فقر و محرومیت شود.
این، عهد ماست.
و امروز، در کوهستانهای استوار کهگیلویه و بویراحمد،
در سرزمینی که مردمش به غیرت، نجابت و ایستادگی شهرهاند،
نام این سفر در کنار یک واژه خواهد ماند:
«امید»
امیدی که آمد؛
دیده شد؛
تصمیم گرفت؛
و اکنون :
دستانتان را به گرمی میفشاریم،
قدمتان را گرامی میداریم،
از اعتمادتان سپاسگزاریم،
و برای فردایی که با تصمیمهای امروز شما روشنتر شده است،
با تمام توان خواهیم ایستاد.
کهگیلویه و بویراحمد،
این سفر را به خاطر خواهد سپرد؛
سفری که آمد،
دید،
شنید،
تصمیم گرفت
و برای هزاران انسان،
چراغی روشن کرد.
با احترام و سپاس فراوان
سید مهران کشاورز
مدیرکل بهزیستی استان کهگیلویه و بویراحمد
به نمایندگی از خانواده بزرگ بهزیستی استان












نظر شما